الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

429

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

كوه بر آمد و فرمان داد نشيمنگاهى براى او در آنجا بسازند و چون جعفر از مكه برگشت بر آن بالا رفت و فرمان داد تا آن را ويران كردند و چون به عراق برگشت تيكه تيكه شد . ( 1 ) 6 - ابراهيم بن موسى گويد : من راجع به موضوعى كه از امام رضا ( ع ) درخواست كرده بودم اصرار ورزيدم و او به من وعده مىداد يك روز براى پيشواز والى مدينه بيرون شد و من همراه او بودم ، آمد نزديك كاخ فلان و زير چند درخت پياده شد و من هم با او پياده شدم و سومى همراه نبود . به او گفتم : قربانت ، اين عيد ما را فرا گرفت و به خدا من درهم و بيش از آنى ندارم ، آن حضرت با تازيانهء خود زمين را به سختى خاراند و با دست خود بدان زد و شمش طلائى از آن بر آورد و سپس به من فرمود : از اين سود بر و آنچه ديدى نهان ساز . ( 2 ) 7 - از ياسر خادم و ريان بن صلت هر دو گفتند : چون كار مخلوع ( امين ) گذشت و مأمون بر كار خلافت استوار شد ، به امام رضا ( ع ) نامه‌اى نوشت و او را به خراسان خواند و امام ( ع ) عذر آورد و مأمون پى در هم نامه نوشت به آن حضرت در اين باره تا دانست كه چاره ندارد و مأمون دست از او بر نمىدارد ، از مدينه بيرون شد و أبى جعفر ( امام محمد تقى ع ) هفت سال داشت . مأمون به آن حضرت نوشت از راه كوهستان و قم سفر نكن و از راه بصره و اهواز و فارس بيا ، آن حضرت آمد تا به مرو رسيد ،